۱۳۹۲ شهریور ۶, چهارشنبه

اعتراض به كشتار كودكان بي گناه سوريه

كاريكاتوري زيبا در اعتراض به كشتار كودكان بي گناه سوريه توسط رژيم مزدور بشار اسد ...

یورش و بازرسی مزدوران خامنه‌ای به منزل نسرین ستوده




رضا خندان، همسر نسرین ستوده می‌نویسد:

ساعت 4 بعد از ظهر چند دقیقه‌ای می‌شد که بچه‌ها را از مهد کودک و مدرسه به خانه آورده بودم. 

هنوز وسایل‌مان را جابجا نکرده بودیم که زنگ خانه به صدا درآمد. شخصی كه پشت آيفون خود را مامور پست معرفی کرد به محض باز کردن در، بدون اجازه وارد ساختمان شد. او در حالی که سعی می‌کرد کاغذی را به من نشان fدهد بقیه‌ی همکاران زن و مرد خود را هم به داخل ساختمان کشاند. برگه‌ای که در دست‌اش بود آن طور که خود ادعا می‌کرد برگ بازرسی خانه و محل كار بود. البته آن برگه یک فتوکپی بود، بدون ارزش قانونی. آنها توجهی به اعتراض من نكردند. 6 نفر زنجیروار به خانه هجوم آوردند.

و این آغار ماجرایی شد که سه سال پیش در ششم شهریور 1389 با صدای یک زنگ و به دنبال آن، يك "دروغ" آغاز شد. دروغ توسط ضابط قضایی دستگاه قضا, که از مامورین وزارت اطلاعات بود.

ماموری که دروغ گفته بود و سردسته‌ی آنان بود در مقابل اعتراض من به کپی بودن برگه‌ی بازرسی, ادعا می‌کرد که اصل برگه‌ی بازرسی در دست همکاران‌مان است که هم اکنون در محل کار همسرت هستند.

او شماره‌ی تلفنی را گرفت که بتوانم با نسرین صحبت کنم و در واقع با این کار می‌خواست به من بفهماند که علاوه بر خانه, محل كار تو و همسرت هم الان درحال بازرسی است. پشت خط نسرین به من گفت که تو مختار هستی، کپی را بپذیری یا نه. اما در طول این مدت آنان بدون توقف بالا آمدند و وارد آپارتمان شدند. مهراوه هراسان جلو آمده بود تا بلکه بتواند از موضوع سر دربیاورد.

در آن روزها مهراوه ده سال و نیما کمتر از سه سال داشت. انتخاب آن زمان برای بازرسی، در حالی که بچه‌ها در خانه بودند بیشتر به یک جنایت شبیه بود. 

این که در مقابل چشمان آنان بخواهند تمام خانه را به اصطلاح شخم بزنند و یا رفتارهايي شبيه رفتار مامور زن جوانی که در کنار مهراوه نشسته بود و با رفتن من به سمت اتاق‌ها کیف کلاس زبان او را از دست‌اش گرفته داخل آن را نگاه مي‌كرد كه من شروع به اعتراض كردم. او بدون تردید قصد بازرسی نداشت. 

به قصد آزار این کار را می‌کرد. چرا که بین آنها تقسیم کار شده بود و او اصلا در قسمت بازبینی لوازم خانه نبود و تمام مدت در همان جا نشسته بود و نقش دیگری داشت. از 6 نفر تنها یک زن و یک مرد جوان این کار بازرسي را به عهده داشتند. سردسته‌ي آنها بدون داشتن مجوز از تمام قسمت‌های خانه فیلمبرداری می‌کرد.

با این که تمام خانه را به هم ریختند - کمد لباس‌ها, ظرف‌های حبوبات, رختخواب‌ها, مدارک شخصی, کتاب‌ها, لوازم و اسباب و اثاثیه‌ی خانه و ... اما تردیدی ندارم که به دنبال وسيله‌ي خاصي نبودند.

همه‌ي این کارها بیشتر نمایشی بود برای ترساندن و ایجاد وحشت و نگرانی. هدف‌شان از ضبط لوازم و اثاث خانه و محل کار هم ایجاد دلهره و وارد کردن ضربه‌های مالی و ایجاد ناامنی بود وگرنه چه دلیلی داشت لوازم دفتر کار من را هم با خود ببرند و يا سوزاندن "هارد ديسك" كامپيوتر اصلي شركت من چه مشكلي از آنان را حل مي كرد؟

چیزی که آنها به دنبال‌اش بودند خود نسرین بود با آلت جرم‌اش كه آن هم "پروانه ی وکالتی" بود که پس از 8 سال دوندگی توانسته بود دريافت كند به همت خانم فریده‌ی غیرت که در آن دوره عضو هیئت مدیره‌ی کانون وكلای مرکز شده بود. نسرین همان ساعت برای شرکت در جلسه‌ی انجمن تازه تاسیس "شفق" که متشکل از گروهی از وکلای زن بود, در دفتر کارش مانده بود که گروه دیگری از ماموران همزمان وارد آنجا می‌شوند.

با وجود این که می‌خواستند نشان بدهند چقدر دقیق همه جا را می‌گردند, اما همین که به بخش‌هایی از خانه توجهی نمی‌کردند يا يادشان مي‌رفت، مشخص بود که قصدشان فضاسازی و ایجاد واهمه است.

آن روز وسط ماجرا مهراوه وسایل اسکیت نیما را آورد وسط خانه و در راهروی آپارتمان شروع كرد به تمرین ‌دادن به او. تعدادی از مامورین هم ناخودآگاه دست از كار كشيده، مشغول تماشای آنها شده بودند. چند سال بعد از او در مورد این کارش مي‌پرسیدم. او مي‌گفت که "با این کار می‌خواستم لج آنها را در بیارم".

در زمان بازرسی سردسته‌ی آنها چندین بار در مورد گاو صندوق سوال مي‌کرد که من اشتباه کردم و پاسخ‌اش را دادم. آنها بابت تجسس و بازرسی حقوق از جیب ملت می‌گیرند و بود و نبودش را خودشان باید تشخيص بدهند.

خانم جواني که همراه آنان بود و معلوم بود چند ساعت بیشتر آموزش ندیده است اجازه نمي‌داد تلفن‌ها را جواب دهم. لبخندهای کودکانه‌ و ساده لوحانه‌اش کاملا این را نشان می‌داد.

نیما که معلوم بود چقدر وجود مهمانان ناخوانده برایش غیرقابل تحمل است مدام از من سوال می‌کرد که: "بابا کی می رن؟"

در پایان پس از این که کلی کاغذ, عکس, یادداشت, انواع دفترچه‌های شخصی و بانکی, کیس کامپیوتر و چیزهای مختلف را فله‌‌اي جمع‌آوری کردند برای حمل آنها کیسه خواستند که من از دادن کیسه به آنها خودداری کردم و به آنها گوشزد کردم که وظیفه‌ی خودشان است که ابزار کارشان را با خود به همراه داشته باشند و از لوازم شخصی دیگران استفاده نکنند. البته من این را خیلی محترمانه گفتم چرا که بعدها دوستی تعریف می‌کرد که در شرایط مشابهی به آنان گفته بود که "دزد هر جا بره کیسه اش را هم باید با خود ببره".

بالاخره خانه را گشتند و بدون اجازه چند تا کیسه پیدا کرده، آنها را بدون صورت جلسه‌ی دقیق و برگ به برگ به صورت فله‌ای داخل کیسه‌ها ریختند.

یکي از آنها که قیافه‌ی معمولی‌تری داشت و معلوم بود که کمی درس خوانده است, ظاهرا نیروی متخصص‌شان بود که اصلا حرف نمی‌زد.

او مسئول تشخیص مدارک و اسنادی بود که باید جمع‌آوری و توقیف می‌شدند. هنگام تنظيم صورت جلسه به بهانه‌ی جواب دادن به تلفن جیبی‌اش دو بار به سمت اتاق‌ها رفت که مي‌شد حدس زد قصد چه کاری دارد. پس از رفتن آنها داشتم با مهراوه در مورد اين موضوع صحبت مي‌كردم که او بلافاصله گفت که "آره بابا من خودم دیدم که همون شخص به آخرین نفری که به خانه آمد گفت که "سیستم رو آوردی؟"

او هم گفت "بله" و یک چیز نقره‌ای رنگ کوچولویی به او داد".


بلافاصله پس از رفتن آنها خودمان را به محل کار نسرین رساندیم. ماموران آنجا هم تمام ابزار کار دفتر من و نسرین را برداشته و با دادن احضاریه‌ای برای او آنجا را ترک کرده بودند. احضاریه‌ای که نشان می‌داد او بايد ظرف 3 روز خود را به دادسرای اوین معرفی كند.

اینچنین بود که سه سال پیش به دنبال این یورش و بازداشت سیستماتیک وکلای دادگستری که از زندانیان سیاسی, عقیدتی و فعالین مدنی دفاع حقوقی می‌کردند, آغاز شد و اكنون 3 سال است كه اين داستان همچنان ادامه دارد ...

آنچه را جزو حقوق خودمی دانیم ، دیگران را از داشتنش محروم نکنیم

اینها کودکان افغانی هستند.
غریبه نیستند. همزبان ما هستند.
اجنبی و بیگانه نیستند، زمانی هموطن ما بودند.
روزگاری افغانستان و ایران یک سرزمین بودند.
افغانی ، مساوی طالبان نیست ؛ مساوی آدم کش و انتحاری نیست.
افغانی ، تنها ..گناهش این است که کشورش سالها گرفتار جنگ داخلی و حمله شوروی بود. بسیاری از این مردمان که به زبان زیبای پارسی دری صحبت میکنند ، از ترس جانشان ، از ترس صدای خمپاره و شلیک تیر و دادگاه های طالبانی و برای رهایی از فقر دست به مهاجرت زدند...
همانطور که بسیاری از ما ایرانی ها برای حفظ جان و زندگی بهتر پس از انقلاب مهاجرت کردیم.
به مهاجران افغانی که به کشورمان پناه آورده بودند خندیدیم... 
از کار کردن محرومشان کردیم
برای درس خواندن و زندگی شان مانع تراشیدیم.
قانون وضع کردیم که ورود افغانی ها به فلان پارک ممنوع!
مهمان نوازی ایرانی را در عمل نشانشان دادیم...
استرالیا امروز از پناه دادن به ایرانی های مهاجر خودداری می کند.
استرالیا را محکوم می کنیم اما خودمان را نه...
مگر نه اینکه بسیاری از ایرانی ها به غرب مهاجرت کردند...حق تحصیل گرفتند... حق کار کردن گرفتند....تابلوی ورود ممنوع نداشتند...پناهندگی گرفتند... حق زندگی گرفتند...



https://www.facebook.com/pages/زن-امروز-zane-emruz/485493148157831

۱۳۹۲ مرداد ۳۰, چهارشنبه

STOP Executions In IRAN !

Photo: PETITION : STOP Executions In IRAN !
http://www.gopetition.com/petitions/stop-executions-in-iran.html

Huge THANK YOU to  Massi jan for the poster <3

PLEASE SHARE AS WIDELY AS POSSIBLE ! 

Thank you in advance 

Anette Meyer  Human Chain Project

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

اعدام یک نوجوان در زندان دیزل‌آباد


 کُردپا: یک شهروند کُرد اهل روانسر، پس از ٦ سال بازداشت و در سن ١٨ سالگی در زندان دیزل‌آباد کرمانشاه اعدام شد.

بنا بە گزارش آزانش خبررسانی کُردپا، سحرگاه روز سەشنبە ٢٩‌مرداد‌ماه، "آرمان محمدی" فرزند"انور"، بە اتهام قتل عمد در زندان دیزل‌آباد کرمانشاه اعدام شد.

بە گفتە‌ی یک منبع نزدیک بە خانوادە وی، آرمان در زمان بازداشت تنها ١٢ سال سن داشتە است کە از سوی دادگاه بە اتهام دست داشتن در قتل یک شهروند روانسری بە اعدام محکوم گردید کە بعد از ٦ سال بازداشت و رسیدن بە سن ١٨ سالگی حکم اعدام وی بە اجرا در آمدە است.

خانوادە این شهروند چندین بار خواهان بخشش و عفو فرزندشان شدند، اما علی‌رغم کم سن و سال بودن فرزندشان این حکم بە اجرا در آمدە است.

گفتە می‌شود ٢ فرد دیگر نیز در این قتل شرکت داشتەاند که از سوی دستگاه قضایی حکومت اسلامی ایران برای آنها حکم حبس ابد صادر شدە است.

گزارش احمد شهید از تجاوز به زنان و مردان در زندان های جمهوری اسلامی ایران



احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران در سفر خود به کانادا اظهار داشت؛ ۸۵ درصد از زنان و ۳۵ درصد مردان در زندان‌های ایران مورد تجاوز قرار می‌گیرند.

احمد شهید گزارشگر ویژه‌ سازمان ملل متحد در جریان دیدار با ایرانیان مقیم کانادا برای پی گیری وضعیت حقوق بشر در ایران، گفت:”۸۵ درصد از زنان و ۳۵ درصد مردان در زندان‌های ایران مورد تجاوز قرار می‌گیرند.”


این بخشی از اظهارات احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران، است که در مجله”شهروند” چاپ کانادا منتشر شده است.

وی تصریح کرده است که کاربرد شکنجه و قانون شریعت ازجمله موارد شایع در ایران به شمار می رود.

احمد شهید در گزارش خود به نقض حقوق بشر در ایران پرداخته و از جمله به وضعیت اقلیت های قومی و مذهبی و ناعادلانه بودن احکام صادره برای این گروه ها اشاره کرده است.

نبودن زنان در پست ها و موقعیت های کلیدی ، از دیگر موارد نقض حقوق بشر در ایران ذکر شده است.

نتیجه‌ی سفر دو هفته ای احمد شهید به کانادا و امریکا که از ۲۳ تیر آغاز شده است، چهار ماه دیگر، در قالب گزارش به مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک ارائه خواهد شد.

فعالان در تبعید

رواج جنایات بسیار هولناک در ایران به دلیل اعتقادات مذهبی و مشکلات روانی



واخر مهرماه گذشته، جوان 23 ساله‌ای با هجوم به مردم، در عرض پنج دقیقه یک تن را کشته و هفت مرد و چهار زن عابر را مجروح کرد تا سریع تر از شدت اتفاق جنون آمیز، مصرف ماده مخدر «شیشه» به عنوان یکی از عوامل اصلی وقوع رویداد معرفی شود اما دو روز بعد، نقش مخدر در شکل گیری ماجرا تکذیب شد.

به گزارش «تابناک»، سحرگاه امروز (سه شنبه) جنایتی هولناک در حوالی میدان شوش تهران رقم خورد که پیش از هرچیز، یادآور حادثه دلخراش ده ماه پیش در خیابان مدنی بود؛ حادثه ای که ابتدا به مصرف شیشه توسط متهم مربوط شده بود اما بعد، در مراحل محاکمه متهم، ناشی از جنون وی توصیف شد و البته این عامل هم تایید نشد تا در نهایت مجازات اعدام صادر شده برای وی، به لحاظ طی مراحل قانونی هنوز اجرا نشده باشد.

در حادثه امروز که ساعت چهار و نیم بامداد در خیابان امام موسی صدر رخ داد، وقوع درگيري ميان زن و شوهر جواني که در طبقه دوم يک ساختمان مسکوني زندگی مي‌کردند باعث شد تا مازیار سی و پنج ساله که در حالت روحی-رواني مناسبي قرار نداشت، پس از درگیری با همسرش، او و دختر پنج ساله‌شان را مجروح کرده و در ادامه «مهلا»ی خردسال را از پنجره به بیرون پرتاب کند!

سرهنگ عباسعلی محمدیان، رئیس پلیس آگاهی تهران بزرگ با بیان این توضیحات، افزود: پس از ارتکاب این جنایت، پدر سنگدل که قصد داشت از محل متواري شود، در راه پله هاي ساختمان با «اعظم» صاحبخانه خود که فرزندانش، «علی» پانزده ساله و «بهاره» هفت ساله را همراه داشت مواجه شده و هر سه تن را با چاقو مجروح می‌کند که متاسفانه دومین دختر خردسال نیز در اثر جراحات وارده جان می‌بازد.

با وقوع دو جنايت و در شرايطي که متهم قصد داشت همچنان از محل جنايت متواري شود، مأموران گشت کلانتري 116 مولوي که پیرو اطلاع مردم به مرکز فوريت هاي پليسي، در جريان ماجرا قرار گرفته بودند، خود را به محل رساندند تا تلاش متهم برای مجروح کردن ایشان منجر به استفاده ماموران از سلاح شده و مازیار بعد از اصابت گلوله به پا، زمین گیر شده و دستگیر شود.

بدین ترتیب داستان دردناک شکل گرفته با اعزام مجروحان به بیمارستان توسط چند آمبولانس حاضر شده در محل و انتقال متهم به اداره دهم ویژه قتل پلیس آگاهی تهران برای ادامه تحقیقات، با برجای ماندن دو جان باخته خردسال و سه مجروح به انتها می‌رسد تا متهم دستگیر شده نتواند به مانند ضارب خیابان مدنی، افرادی دیگری را که سر راه وی قرار داشتند، مجروح کرده و فرار کند.

از تشریح ماجرای تلخ رقم خورده که بگذریم، اخبار اولیه منتشر شده از جنایت، دارای رکنی است که در گزارش پلیس آگاهی از ماجرا، نشانه ای از آن به چشم نمی‌خورد؛ اینکه متهم به هنگام رقم زدن جنایت، به دلیل استفاده از ماده مخدر «شیشه»، دچار توهمات ناشی از مصرف این افیون صنعتی بوده است! 

این در حالی است که رئیس پلیس آگاهی تهران، در واکنش به اخبار منتشر شده در این خصوص، گفته: در بازرسي از محل وقوع جنايت، هيچ گونه موادمخدري کشف نشده، اما برابر تحقيقات اوليه مشخص شده که متهم در زمان جنايت در حالت رواني مناسبي قرار نداشته و تحقيقات در اين خصوص در مراحل اوليه و مقدماتي است.

بدین ترتیب درخواهیم یافت که مرتبط کردن جنایت دردناک رقم خورده در خیابان امام موسی صدر با استفاده از مخدر خطرناک شیشه، تا این لحظه مستند به سندی نبوده و ممکن است در ادامه بررسی ها، با توجه به مستنداتی همچون آزمایش خون ثابت شده و یا به مانند شایعه قدرتمند مطرح شده در زمان وقوع جنایت خیابان مدنی، با گذشت چند روز تکذیب شود.

این در حالی است که چرایی ارتباط دادن جنایت‌های سهمگین رخ داده با مصرف مخدری که حتی بسیاری از مبتلایان به آن هم از خطراتش آگاهی دارند، می‌تواند خود موضوع شکل گیری پرونده دیگری باشد؛ پرونده‌ای که می‌بایست هدف از پیگیری آن، یافتن منشا این پیش‌داوری‌ها بوده و متولیان رسیدگی به آن، به پژوهش دریابند که چه عواملی در سوق دادن اذهان به این سمت نقش داشته است؟