۱۳۹۳ خرداد ۲۱, چهارشنبه

به جنبش شعار نویسی علیه اعدام بپیوندید!


ريحانه را آزاد کنيد!
به جنبش شعارنويسي براي آزادي ريحانه بپيونديد!
اين روزها در تهران و شهرهاي ديگر ايران، مدافعين ريحانه ، بر ديوارها مي نويسند ريحانه را آزاد کنيد!
اين خواست ميليونها نفر در ايران و جهان است. اين خواست از طرف ۱۸۵ هزار نفر در طومار اعتراضي اعلام شده است و هزاران نفر از طريق ارسال نامه و پيام، برگزاري ميتينگ و يا حضور در مجموعه فعاليتهاي رسانه اي و اجتماعي خواهان آزادي ريحانه هستند.
مردم در ايران راه نشان ميدهند. اخيرا اين عکسها از ايران رسيده است. مردم بر در و ديوار شعار مي نويسند ريحانه را آزاد کنيد.
به اين جنبش بپيونديد در هر جايي که امکانش را داريد بر در و ديوار بنويسيد ريحانه را آزاد کنيد. عکس اين شعارها را براي صفحه " من ريحانه جباري هستم" ارسال کنيد .
دست به دست هم دهيم و روز آزادي ريحانه را نزديکتر کنيم. 
کمپين نجات ريحانه جباري

۱۳۹۳ خرداد ۵, دوشنبه

خودکشی دختر دانشجو پس از انتشار فیلم غیراخلاقی از وی در اینترنت +عکس



دختر دانشجوی آمریکایی پس از انتشار فیلمی مستهجن از وی بر روی اینترنت خودکشی کرد.
به گزارش صبحانه، "الیسا فانک" دانشجوی ۱۹ ساله‎ی رشته شیمی در یکی از دانشگاه‎های امریکا بود که در یک فیلم غیر خلاقی و مستهجن برای یکی از سایت‎های معروف اینترنتی بازی کرد.

 چند روز بعد از انتشار این فیلم در سایت این شرکت، دوستان او در دانشگاه مینوستای آمریکا شروع به توهین و مسخره کردن او می‎کنند و در نهایت این دختر فریب خورده با رفتن کنار دریاچه ای که با خانواده اش در دوران کودکی به بازی می‎پرداخت، خودکشی کرد.

دستان کوتاه حکومت و گیسوان زن ایرانی


در ایام حضور نظامی ارتش آمریکا در عراق روزی در کافه فرانسه در برج گاندی تهران نشسته بودم و با خود فکر می‌کردم این کلانشهرِ غول‌پیکر به قدری بزرگ است که حتی در صورت حملۀ ارتش آمریکا هم بخش‌هایی از آن حضور نیروهای بیگانه را حس نخواهد کرد! به عبارت دیگر، مدتی طول خواهد کشید تا اهالی بعضی از مناطق تهران که به زندگی روزمرۀ خود مشغولند و ارتباط چندان زیادی با رسانه‌ها ندارند٬ متوجه حرکت تانک‌ها و زره‌پوش‌های آمریکایی در خیابان‌های شهر شوند. تو گویی ارتش بیگانه٬ لشگر مورچه‌های کوچکی است که از سرو کول غولی بالا می‌رود. باید مدتی بگذرد تا این غول احساس خارش کند. فضای دنج و آرام محوطۀ برج گاندی٬ باعث شد چنین فکری به ذهنم برسد.

خواه ارتش بیگانه حاکم باشد یا یک رژیم تمامیت خواه بومی٬ همواره بخش‌هایی از زیست اجتماعی مردم از دسترس حاکمان دور می‌ماند. حتی دولت‌های تمامیت‌خواه هم نمی توانند دستان متجاوز خود را به لایه‌های عمیق حیات اجتماعی برسانند. دستان دولتمردان کوتاه است. بر همین اساس٬ سفاک‌ترین رژیم‌ها در بهترین حالت تنها می‌توانند با ایجاد رعب و وحشت٬ چند متر جلوتر از دستان خود را متأثر سازند. آنها با اتخاذ شیوۀ مبارزۀ پارتی ها (اشکانیان) فقط به چند نقطۀ معدود ضربه می‌زنند٬ اما این ضربات چنان شدید است که هول حاصل از آن - در معنای روانشناختی کلمه - همچون موجی به دوردست می رسد جمع‌آوری دیش‌های ماهواره را درنظر گیرید. این برنامه حتی در شهرستان‌ها هم موفق نبوده تا چه رسد به کلانشهری مثل تهران که مأموران نمی‌‌توانند همۀ نقاط آن را به طور مداوم کنترل کنند. پس از هر بازرسی٬ مردم می‌توانند تجهیزات خود را دوباره از کمدها و انباری‌ها درآورند و به کار گیرند. پس رژیم٬ از یک سو می کوشد سریع و ناگهانی حمله کند٬ و از سوی دیگر به کمک رسانه‌ها شهروندان را به برخوردهای امنیتی و خشن تهدید می کند تا ترس جلوتر از مأموران عمل کند و مردم خودشان تجهیزات ماهواره را برچینند. با وجود این، واضح است که رژیم نتوانسته فتنۀ ماهواره را مهار کند.

در همان ایام، مأموران طرح «امنیت اجتماعی»‌ به برج گاندی یورش بردند و با چند دختر و پسر جوان رفتاری وحشیانه‌ کردند. به خود گفتم که برج گاندی٬ برج گاندی باقی می‌ماند. مردم دوباره به کافه‌ها می‌آیند٬ لباس‌های دلخواهشان را می‌پوشند٬ در این کافه‌ها قرارهای عشقی می‌گذارند و خلاصه زندگی به روال خود و به خواست مردم جریان خواهد داشت. مردمی که به این مکان‌ها می‌آیند٬ به لحاظ سیاسی محذوفند. آنها نمایندگان سیاسی خود را در حاکمیت ندارند. ناچارند در انتخابات شوراها، مجلس یا ریاست جمهوری از بخش هایی از حاکمیت حمایت کنند که کمتر خشن و مرتجع و بیشتر تحصیل‌کرده اند. این مردم نمی‌توانند خود کنشگر سیاسی باشند، حزب تشکیل دهند یا حتی روزنامه‌ ای دلخواه، به عنوان مجرای رسمی بیان منویات و آرمان‌های خود در جامعه، را منتشر کنند. در بهترین حالت، می‌توانند در انتخاباتی شرکت کنند که مهره‌های جبهۀ سیاسی رقیب در آن نامزد شده‌اند. پس واقعیت این است که رژیم موفق شده هویت سیاسی مستقل آنها را انکار کند. اما آیا می‌تواند حضور اجتماعی آنها را هم انکار کند؟ آیا می‌تواند کاری کند که آنها کاملا حذف شوند؟ بسیاری از چیزها، از جمله پوشش اختیاری، را تا حدودی از آنها سلب کرده است. اما آیا حکومت و مأمورانش در هر گوشه و کناری حضور دارند تا بتوانند پوشش آنها را کنترل کنند؟ بی شک چنین نیست. کارزار «آزادی‌های یواشکی زنان در ایران» از همین ضعف طبیعی قدرت حاکم٬ از این خلأ گریزناپذیر قدرت حاکم در عرصه‌ی پهناور حیات اجتماعی، استفاده می‌کند تا به حکومت و به ما یادآوری کند که در همۀ عرصه‌ها نباخته‌ایم٬ هرچند در عرصۀ سیاسی محذوفیم. 

متأسفانه برخی از ما از یاد برده‌ایم که حیات سیاسی تمامی حیات اجتماعی نیست. گاهی استدلال کرده‌ایم که اکنون زمان مناسبی برای طرح بعضی از حقوق مدنی، از جمله «آزادی پوشش»، نیست. مدتی امیدوار بودیم که روند توسعۀ سیاسی در ایران رو به جلو خواهد بود و زمان مناسب استیفای تدریجی حقوق از دست رفته فرا خواهد رسید. اما متأسفانه نشانه‌های پسرفت در تمامی عرصه‌ها، از اقتصاد گرفته تا سیاست، بر نشانه‌های امیدبخش سایه افکنده است. اگر بخواهیم منتظر بمانیم تا زمانِ "مناسب" استیفای حقوق بدیهی شهروندی٬ از جمله پوشش اختیاری٬ فرارسد، همچنان گرفتار این پیش‌فرض نادرست خواهیم بود که در چارچوب جمهوری اسلامی٬ توسعۀ سیاسی مدرن، "ممکن" است. طرح «آزادی‌های یواشکی زنان در ایران» منتظر نمی‌ماند که کشتی به گِل نشستۀ اصلاح‌طلبی در ایران ناگهان با باد شرطه‌ای دوباره حرکت آغاز کند. کنشگران اصلی این طرح به خود٬ به ما٬ به حاکمیت و به پایگاه اجتماعی مرتجعین نشان خواهند داد که آنچه را از ما گرفته‌اند٬ می‌توان بازپس گرفت. ما نترسیده‌ایم و بازی را از نقطه‌ای دیگر دوباره آغاز می‌کنیم. دستان حاکمیت، حتی اگر اردشیر درازدست هم باشد٬ به طرۀ تاب‌خوردۀ گیسوان زن ایرانی نخواهد رسید. 

به خاطر دارم که مسعود بهنود در پایان دفاعیات خود در دادگاه مطبوعات این بیت را خوانده بود: « گرچه ما اکنون سپر انداختیم / غمزۀ ابروکمانان یاد باد». ما هم امروز باید همنوا شده و بگوییم: ما را از حیات سیاسی حذف کرده‌اید٬ اما نمی توانید از حیات اجتماعی حذفمان کنید. کارزار «آزادی‌های یواشکی زنان در ایران»‌ به نوعی تکرار همین بیت پیش گفته است اما نه با دلالت استعاری مصرع دوم٬ بلکه با دلالتی کاملاْ واقعی (تحت‌الفظی): غمزۀ ابروکمانان در گوشه و کنار شهرهای این سرزمین٬ ما را یاد است و شما را فراموش. تیری که از چلۀ کمان ابروی زنان شهری ایرانی رها می‌شود٬ قلبِ سنگی دیو ارتجاع را نشانه رفته است. 



به امید روزی که در میادین پرعبور شهر٬ و نه فقط در حاشیه ها، حق خود را فریاد کنیم.
دکتر نیما قاسمی، جامعه شناس
 

گزارش شاهد عینی از وضعیت فجیع زندان سپیدار اهواز

بخش اول


اهواز گرم و تفدیده دو زندان معروف دارد. کارون و سپیدار. اگر این شهر باز هم زندان دیگری داشته باشد، لابد مخفی و محرمانه است. این دو زندان بغل به بغل همند. فقط ۴۰۰ متر از هم دورند. البته کارون زندان بزرگ‌تری است و بند معروف «شش» را دارد که زندانیان سیاسی و فعالین عرب را در آن نگه می‌دارند. شاید به همین دلیل است که زندان کارون از اقبال عمومی و توجه بیشتری از سوی سازمان‌های حقوق بشری و بین المللی برخوردار بوده ، درحالی که درست در چهارصدمتری زندان کارون، بغل به بغل خانه‌های آجر قرمز‌ها، زندان فراموش شده سپیدار برپاست. در حاشیه شرقی شهر تفدیده و داغ اهواز. زندگی‌های زیادی در این زندان بهم فشرده و دلگیر اسیر میله هاست. مشاهدات زیر، گزارش یک شهروند خبرنگار زندانی در زندان سپیدار است. او به علت تصادف منجر به فوت گذرش به زندان سپیدار افتاده و مشاهداتش را در طول یک هفته مرخصی استعلاجی‌اش برای سایت ایران وایر نوشته است:

«آدم‌ها در زندان سپیدار مسخ می‌شوند. آنجا زندانی است که بیش از آنچه به زندان شباهت داشته باشد، شکنجه گاهی است که به دلیل شرایط غیر انسانی، زندانی در آن بطور تدریجی همه داشته‌های انسانی‌اش از دست می‌دهد. من به جرم تصادف منجر به فوت مدتی است ساکن این زندانم. آنچه می‌گویم مشاهدات عینی من است بدون هیچگونه اغراقی. وقتی وارد زندان شدم بعد از بازرسی‌های مقدماتی مرا به بندی موسوم به بند اقتصادی بردند. این بند را شاید بشود بهترین و بهداشتی‌ترین بند زندان سپیدار دانست.غالبا زندانیانی در این بند محبوسند که جرم‌های مالی دارند. چک بلامحل، مهریه، تصادفات منجر به نقص عضو یا فوت. گر چه در میان این عده گاهی قاتلین یا متجاوزین به عنف نیز پیدا می‌شوند. تعداد زندانیان بند اقتصادی زندان سپیدار بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ نفر متغیر است. و از آنجایی که این بند عملا بهداشتی‌ترین بند زندان سپیدار است وقتی یکی از مسئولین برای بازدید از زندان مصمم است، او را مستقیما به این بند هدایت می‌کنند.

روزهای اول مرا به بند معتادان منتقل کرده بودند. به جرات می‌توانم بگویم غیر انسانی‌ترین شرایط نگهداری انسانی را در این بند می‌شد مشاهده کرد. تعداد زندانیان بند معتادین غالبا مابین ۵۰۰ تا ۶۰۰ نفر است ورودی بند معتادان بلافاصله بعد از درب ورودی حیاط است. بندی که مملو از جمعیت است. زندانیانی که شبیه به حیوانات در فاصلهٔ کمتر از نیم متر به نیم متر در کنار هم به سر می‌بردند و دارایی آن‌ها یک زیرانداز و روانداز کهنه و فرسوده‌ای است که غالبا یادگار زندانیان آزاد شده است.

در میان جمعیت زندانی‌های بند معتادان از سردمداران و سرشاخه‌های قاچاق مواد مخدر وجود دارند تا معتاد فلک زده‌ای که به جرم چند گرم شیشه یا هرویین به جای رفتن به بیمارستان‌ یا کلینک ترک اعتقاد، باید در کنار قاچاق چی‌های حرفه‌ای دوره حبس خود را بگذراند.

در آنجا پسرک لاغر و نحیفی به نام حسن بود که ظاهری بسیار محجوب و دخترانه داشت. او را به جرم داشتن چند گرم شیشه بازداشت کرده بودند. در زندان شایعه بود که افراد خطرناک و با سابقه بند او را وادار به رابطه جنسی می‌کنند. حتی می شنیدم که او را به همدیگر قرض و تحفه می دهند. یکی از هم بندی‌های من می‌گفت پسرک بیچاره را در حمام دیده که تمام بدنش از ضربه و کتک کبود و سیاه بوده.

در بند معتادین، سارقین حرفه‌ای منازل و ماشین هم نگهداری می‌شدند. به همدیگر راه و چاه فرار و دور زدن قانون را نشان می‌دادند. تصور کنید انگار یک آموزشگاه بزرگ جرم‌های سبک و سنگین دایر باشد.

یک بار وقت ملاقات به یکی از مسوولین زندان درباره شرایط آن پسرک لاغر و نحیف گفتم. او به تلخی به من پاسخ داد: می‌خواست جرمی مرتکب نشود. زندان که خانه خاله نیست. همه جور کثافتی در چهارچوب زندان اتفاق می‌افتد. دلم می‌خواست از او بپرسم آیا جرم کنجکاوی یک نوجوان برای تجربه یک قرص روانگردان یا شیشه، تجاوز به عنف و کتک‌های شبانه است؟

یکی دیگر از بندهای زندان، بند جوانان است که در آنجا جوانان بین ۱۶ تا ۲۲ سال در شرایطی کاملا غیر بهداشتی و غیر انسانی نگهداری می‌شوند. اکثرآن‌ها آلوده به مواد مخدر، خصوصا مواد مخدر صنعتی هستند. یکی از زندانیان قدیمی‌تر مرد لاغر اندام معتادی را به من نشان داد و گفت اسم این مرد صادق است. او را سال گذشته به خاطر نزاع خیابانی به اینجا آوردند. کسی را که چاقو زده بود هنوز در کما به سر می‌برد. گویا طرف به خواهرش فحش ناموسی داده. دعواشان بالا گرفته و او فقط با یک ضربه به طرف دیگر دعوا چاقو زده. چاقو درست به شش‌های طرف مقابل وارد شده. او را به بیمارستان رسانده به اتاق عمل برده‌اند اما بعد از عمل هنوز هم به هوش نیامده است. برای همین هم صادق هنوز اینجاست. او برایم تعریف کرد وقتی صادق را به این بند آوردند جوان با نشاط و رشیدی بود. شاد و البته آزاده. زیر بار حرف زور نمی‌رفت. کاملا مشخص بود که از سر اتفاق دست به نزاع زده و شر و شیطنت در وجودش جایی نداشت. اما قلدرهای بند که از صادق به علت روحیه‌اش ترسیده بودند و نمی‌خواستند نامحرمی مابینشان باشد و احیانا اعتراضی کند یا گزارشی رد کند سعی کردند او را به اعتیاد بکشانند. صادق مقاومت می‌کرد. اما آن‌ها دست برنداشتند و هر روز در غذای این جوان تازه وارد مواد مخدر ریختند. یک ماه نشد که او آلوده مواد مخدر شده بود و حالا تبدیل شده به نوچه و جیره خوارشان و هر چه بگویند با طیب خاطر می‌پذیرد.

همجنس گرایی به خاطر دسترسی نداشتن به جنس مخالف، رابطه جنسی و البته تجاوز جنسی معمولیترین اتفاقی است که در آنجا رخ می‌دهد. گاهی که یک زندانی آشنا یا به اصطلاح «پارتی دار» را که با یکی از مسئولین زندان آشنایی دارد به زندان می‌آورند، او را به بند اقتصادی‌ها یا سیاسی‌ها می‌آورند که البته از همه سالم ترند. احتمال بروز خطر در همه زمینه‌هایی که اشاره کردم برایش کمتر است. چیزی که برای من که سابقه کیفری نداشتم عجیب بود این مسئله بود که هر مسئولی را برای ریاست بند انتخاب می‌کردند بلااستثنا یا از عهده کار برنمی آمد و یا به جرم شهره شدن به تجاوز جنسی به سایر زندانی‌ها از کار برکنار می‌شد. باند بازی و نزاع‌های دسته جمعی قومی از مشخصه‌های دیگر بندهای زندان سپیدار است.

بند دیگری که در زندان سپیدار بیش از سایر بند‌ها متفاوت بنظر می‌رسد، بند «سید‌ها» است. «سید‌ها‌‌«، همان پرونده معروف سادات هستند که از ۱۲۰ هزار نفر از مردم عادی کلاهبرداری کردند. در جریان این پرونده سید‌ها که یک گروه صد نفره بودند تحت رهبری یک فردی که نه سید است و نه ایرانی، بلکه یک شهروند عراقی است، اعلام کردند اگر کسی به آن‌ها مبلغی بپردازد کمتر از یک ماه بعد از آن به او دو برابر مبلغ را برمی گردانند. اما در این میان به کسی رسید و چک و سفته نمی دانند. عملا هیچ مدرکی دست مردم نبود. مردم اول با این جریان به طور مشکوک و با احتیاط برخورد می‌کردند. ولی وقتی گروه اول به عافیت پولشان راگرفتند تعداد زیادی از مردم خوزستان خانه‌ها و املاک و ماشینشان را فروختند و به شبکه کلاهبردار سادات تحویل دادند.

سید‌ها در کمتر از چهار ماه بیش از چهار هزار میلیارد از مردم کلاهبرداری کردند و کارشان به حدی رونق گرفته بود که اتاق خانه‌های آنان لبالب از بسته‌های اسکناسی بود که حتی فرصت نمی‌کردند آن‌ها را بشمارند. اما بعد از اینکه معلوم شد این جریان یک ماجرای سودجویانه بیشتر نبوده به تدریج شاکی‌ها به دادگاه مراجعه کردند. بسیاری از آن‌ها خانه و کاشانه و خانواده خود را به خاطر یک آینده بهتر از دست داده بودند. حالا سید‌ها و سرکردگان باند سادات در زندان به سر می‌برند و مردم کماکان دنبال اموال باخته شدشان هستند.

جالب‌ترین بخش ماجرا اینجاست که در زندان سپیدار به سرکردگان باند مفاسد اقتصادی موسوم به «سید‌ها» یک بند مجزا با امکانات خوب و‌تر و تمیز تحویل داده‌اند و آن‌ها هم هیچ زندانی دیگری را مابین خودشان راه نمی‌دهند. آن طور که مشاهدات من نشان می‌داد تعداد سیدهای زندانی حدود ۴۰ نفر بودند و وثیقه‌های میلیاردی برای آن‌ها تعیین کرده بودند. آن‌ها حتی رئیس زندان را با پول‌های خودشان تحت تاثیر قرار داده اند و با توجه به تمکن مالی ناشی از بالا کشیدن پول های مردم از بهترین امکانات در زندان برخوردارند.

در شرایطی که ما از هیچ نوع مواد غذایی مرغوبی برخوردار نبودیم و کیفیت غذاهای زندان به شدت نازل بود. میوه یک مسئله کاملا لوکس محسوب می‌شد و غالب زندانی‌های عادی از سوء تغذیه رنج می‌برند، برای سید‌ها از بیرون زندان مواد غذایی درجه یک تهیه می‌شود. در میان آن‌ها موبایل آزاد بود و زندانی‌های با خبر از شرایط زندان می‌گفتند که مواد مخدری که در زندان مابین زندانی‌ها دست به دست می‌شود توسط همین سید‌ها تامین می‌شود. سردسته آن‌ها «سید حسن» نامی است که غالبا او را با شال گردن سبز در زندان می‌بینی. او از مداحان قهاری است که در طول تمام مراسم مذهبی مربوط به ماه محرم و سالگرد شهادت ائمه و همه مراسم مذهبی دیگری که در زندان برگزار می‌ شود، حضور موثری دارد. جالب‌ترین بخش ماجرا این است که او فقط۲۲ سال دارد و نزد عرب زبان‌ها از اعتبار خاصی برخوردار است. در بند مالی‌ها یک زندانی محترمی بود که درباره او می‌گفتند او برای تغییر شرایط زندگی‌اش تمام زندگی و خانه و ماشین خودش را فروخته و به باند سید‌ها تحویل داده است، اما با این کلاهبرداری به افلاس رسیده و زنش درخواست طلاق کرده و الان هم بابت مهریه زنش در زندان به سر می‌برد. زندانی‌ها قصه‌های متفاوتی از باند سید‌ها و تاثیرش در زندگی مردم منطقه تعریف می‌کنند و البته آن‌ها هم راحت و آسوده و بدون اینکه خودشان را درگیر این قصه‌ها کنند با امکانات کافی و عالی در حال گذران دوران خوش محکومیتند

فرشته کسرا- شهروند خبرنگار
.

۱۳۹۳ خرداد ۲, جمعه

معصومه قلی‌زاده، فعال سابق دانشجویی و فعال چپ عصر روز گذشته، ۳۱ اردی بهشت ماه ۱۳۹۳، در تهران بازداشت شده است.




بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، معصومه قلی‌زاده، فارغ‌التحصیل کارشناسی فلسفه از دانشگاه علامه طباطبایی تهران بوده و برای ادامه‌ی تحصیل به کشور ترکیه رفته بود که مدتی پس از بازگشت به ایران توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

تاکنون، اطلاعی از محل نگه‌داری وی به دست نیامده است.

یک منبع مطلع در این خصوص به گزارشگر هرانا گفت: «وی ساکن تبریز بوده و احتمال دارد به اداره اطلاعات این شهر منتقل شود.»

۱۳۹۳ خرداد ۱, پنجشنبه

زندانیان گمنام را دریابیم!


تجربه سکوت خانواده های زندانیان سیاسی در مقابله وضعیت محکومین و زندانیان که اغلب با وعده های توخالی ظالمین است ,هیچ دست اوردی جز بازگذاشتن دست اقایون برای ظلم مضاعف ندارد،و همچنین بیخبری جامعه از وضعیت زندانیان
در سکوت کامل خبری؛
خانم فریده شاهگلی برای اجرای حکم سه سال زندان روز چهار شنبه 93/02/31 ساعت 10.30 دقیقه خود را به دادسرای اوین معرفی کرد و به زندان اوین بازگشت.
=====
دست نوشته ایشون خطاب به اقای روحانی
«بسم الله الرحمن الرحیم»
رییس جمهور محترم 
جناب آقای دکتر حسن روحانی
باسلام، 
احتراماً، اینجانب فریده شاهگلی که دارای تابعیت ایرانی – آلمانی هستم و در دادگاه انقلاب محکوم به سه سال حبس تعزیری شده ام، مراتب ذیل را به استحضار آن مقام عالی رسانده درخواست رسیدگی هرچه سریعتر به وضعیتی که به ناروا در آن قرار گرفته ام را دارد.
اینجانب خانه دار و مادر دو فرزند می باشم که بعد از ملاقات با اقوامم هنگام خروج از کشور دستگیر شده و بعد از طی شش ماه بازداشت موقت که قریب پنجاه روز آن در انفرادی بوده ام در نهایت بابت فعالیت در صفحه فیس بوک و بابت آنچه به زعم قاضی محترم دادگاه انقلاب تبلیغ علیه نظام و توهین به مقام معظم رهبری بوده است، مجموعا به سه سال حبس محکوم شده ام. اینجانب بیش از دو سال است که همسر و دو فرزندم که در خارج از کشور به سر می برند را ندیده ام.
این محکومیت در حالی صورت می گیرد که قاضی رسیدگی کننده و بازپرس مربوطه به علت عدم اشراف به فضای مجازی و فیس بوک هرآنچه توسط سایر فعالین شبکه اجتماعی فیس بوک به صفحه اینجانب ارسال شده است، به عنوان دلیل علیه اینجانب مورد استناد قرار داده و هنگامی که در بازداشت موقت و انفرادی بودم بارها و بارها با تهدید به اینکه مرا آویزان خواهند کرد. اثر انگشت و امضا گرفته اند مبنی بر اینکه اقرار کرده ام تنظیم مطالب مندرج در صفحات و یا کشیدن کاریکاتورهای توهین آمیز توسط اینجانب -که زنی خانه دار و دیپلمه هستم- صورت پذیرفته و ناگوارتر اینکه اسامی صاحبان صفحات مورد استناد بازپرس و قاضی در بالای صفحه ها با ماژیک خط کشیده شده و معلوم نیست صاحب این صفحات - که تماما برای محکومیت اینجانب استفاده شده - چه کسانی بوده اند و چه بسا همین صفحاتی که نام صاحب آن با ماژیک خط خورده به عنوان دلیل علیه محکومین دیگری مشابه اینجانب نیز مورد استفاده قرار گرفته باشد. 
رییس جمهور محترم! تعقیب مجرمین و محکومیت و اجرای مجازات از وظایف هر حکومتی است لکن باید تحقیق و محاکمه با رعایت کلیه قواعد آیین دادرسی من جمله حق دفاع و از همه مهمتر با رعایت بی طرفی کامل توسط قاضی صورت پذیرد. تحقیقاتی که توسط وزارت اطلاعات که ضابط دادگستری نبوده انجام شده و به جای آنکه بازپرس به ضابط قانونی و صلاحیتدار ارجاع نماید به وزارت اطلاعات ارجاع داده و از طرفی بر فرض ضابط بودن ماموران وزارت اطلاعات، به جای آنکه بازپرس به آنها دستور بدهد، این مامورین اطلاعات هستند که به بازپرس دستور می دهند که متهم را در انفرادی
نگه دارد یا نگه ندارد و یا بازداشت موقت را ادامه دهد یا ندهد! این با کدام یک از موازین قانونی و آیین دادرسی تطبیق دارد؟! 
در دادنامه صادره قاضی محترم دادگاه – که با بدترین لحن ممکن با متهم صحبت می کند- به صراحت با نقض بی طرفی خود اظهارات اینجانب را تحریف کرده برای توجیه رای خویش به کذب می نویسد که اینجانب اقرار کرده ام با گروههای مخالف نظام در ارتباط بوده ام! در حالیکه هیچ دلیلی برای اکاذیب مندرج در دادنامه خویش ارائه نداده است. 
محکومیت اینجانب به حداکثر مجازات دو سال برای توهین به مقام معظم رهبری و یک سال برای تبلیغ علیه نظام توسط شعبه 28 دادگاه انقلاب و تایید آن در شعبه 54 دادگاه تجدیدنظر بدون رعایت ماده 134 قانون مجازات اسلامی صادر شده است.
ماده 134 قانون مجازات اسلامی مقرر می دارد: « در جرایم موجب تعزیر هرگاه جرایم ارتکابی بیش از سه جرم نباشد دادگاه برای هریک از آن جرایم حداکثر مجازات مقرر را حکم می کند و هرگاه جرایم ارتکابی بیش از سه جرم باشد، مجازات هر یک را بیش از حداکثر مجازات مقرر قانونی مشروط به اینکه از حداکثر به اضافه یک نصف آن تجاوز نکند، تعیین می نماید. در هر یک از موارد فوق فقط مجازات اشد قابل اجرا است و اگر مجازات اشد به یکی از علل قانونی تقلیل یابد یا تبدیل یا غیرقابل اجراء شود، مجازات اشد بعدی اجرا می گردد...» 
با این وصف نظر به اینکه در صورت تعدد جرایم مادی از انواع مختلف در مورد همه آنها حداکثر مجازات صادر می شود ولی تنها مجازات اشد اجرا می شود و البته بقیه مجازاتها اجرا نمی شود. با عنایت به تصویب این ماده و اجرایی شدن قانون مجازات اسلامی، قاضی محترم مجموعا اینجانب را به سه سال حبس محکوم کرده که در دادگاه تجدیدنظر تایید شده است حال آنکه ایشان می بایست ضمن برشمردن مجازات هر یک از جرایم در نهایت اینجانب را حداکثر به دو سال حبس محکوم می کردند. این در حالی است که اینجانب فاقد هرگونه پیشینه کیفری هستم.
رییس جمهور محترم! اینجانب زنی خانه دار و فاقد هرگونه گرایش سیاسی هستم. به خاطر شرایط جسمانی ام می بایست زیر نظر پزشک باشم و از طرفی بر مبنای حکم صادره و اخطاریه آخر اردیبهشت ماه سال جاری باید برای اجرای حکمم به زندان بروم. صرفنظر از آنکه حکم صادره با توجه به عدم رعایت بی طرفی، منصفانه نیست، بر مبنای ماده 134 قانون مجازات اسلامی هم، رای صادره صحیح نمی باشد. اینگونه رسیدگی به اتهامات متهمین و صدور رای زیبنده نظام مقدس جمهوری اسلامی نیست و از همه مهمتر اینکه آرای صادره چون رای اینجانب خیلی بیشتر از فعالیت در فضای مجازی می تواند تبلیغ علیه نظام باشد. اتهام اینجانب بابت تبلیغ علیه نظام توسط قضات و محاکمی مورد رسیدگی قرار گرفته است که اقدامشان و صدور رایشان خود نمایاننده چهره ناصوابی از نظام مقدس جمهوری اسلامی است.
رییس جمهور محترم! شما خود یک حقوقدان و وکیل هستید خوشبختانه به اهمیت رعایت قوانین آیین دادرسی اشراف دارید. بر همین مبنا و با توجه به توصیه و توصیفی که دوست گرامی جناب آقای دکتر مهدی خزعلی از شما به عمل آوردند به شما رای داده ام تا شاید وضعیت رسیدگی به اتهام متهمین از قبیل اینجانب شکل قانونی و منصفانه به خود بگیرد.
جناب آقای دکتر حسن روحانی! اینجانب در حالی محکوم می شوم که به عنوان یک عضو عادی شبکه اجتماعی فیس بوک و یک ایرانی -که علی رغم داشتن تابعیت آلمانی به خاطر عرق ملی نام ایرانی (فرزین و رامین) برای فرزندانم انتخاب کرده ام و به لحاظ دغدغه ام نسبت به آینده کشورم همواره پیگیر مسایل اجتماعی ایران بوده ام. حال اگر کسی به واسطه سکونت در کشور بیگانه لاجرم در معرض اخبار سوء علیه ایران قرار میگیرد. نمی توان صرف حضورش در شبکه اجتماعی فیس بوک و یا با نسبت دادن هر مطلبی که روی صفحه وی توسط دیگران ارسال می شود، چنین حکمی آنهم بدون رعایت قواعد آیین دادرسی صادر کرد.
فرزند کوچک من که پیش از این برای آمدن به ایران مشتاق بود، متاسفانه بعد از دستگیری اینجانب چنان از ایران منزجر شده که حتی برای دیدن مادرش حاضر نشد به ایران پا بگذارد! اینجانب بیش از بیست و پنج سال است در آلمان که یک کشور غیرمسلمان است زندگی کرده ام. با عرض تاسف باید بگویم بی عدالتی که در ایران دیده ام هرگز در آنجا ندیده ام و برعکس به عنوان یک شهروند در آلمان در مقایسه با ایران که وطن من است از حقوق و احترام بیشتری برخوردارم. 
نظر به مراتب فوق از آن مقام عالی استدعا دارد نه به عنوان یک حقوقدان و وکیل و نه به عنوان یک مقام عالی بلکه در مقام یک انسان که دغدغه همنوع را دارد جهت رسیدگی به وضعیت غیرمنصفانه ای که به ناروا در آن دچار شده ام، دستور و اوامر مقتضی صادر فرمایند.
با تجدید احترام
فریده شاهگلی

حجت الاسلام عابدی: هیچ مکتبی مانند فمینیسم به زنان ظلم نکرده است/ نقاشی بد حجاب مریم(ع) بعد از رنسانس کشیده شد




حجت الاسلام احمد عابدی در گفتگو با خبرنگار «خبرگزاری دانشجو»، به تبیین جایگاه زن در ادیان مختلف پرداخت و اظهار داشت: داستان فریب و اخراج حضرت آدم(ع) و حوا(س) از بهشت در بسیاری از ادیان وجود دارد، اسلام معتقد است شیطان آن ها را فریب داد و ترک اولی موجب شد از بهشت اخراج شوند.
وی تصریح کرد: در کتب تورات و انجیل تاکید شده شیطان ابتدا حوا(س) را فریب داد، بعد حوا(س) آدم(ع) را به گناه انداخت و موجب شد از بهشت اخراج شوند، همین مسئله باعث شده یهودیت و مسیحیت نگاه توبیخ گونه‌ای به زن داشته باشند، حتی مذهب کاتولیک اعتقاد دارد زن باید درد زایمان را بدون بیهوشی تحمل کند تا به این ترتیب کفاره گناه حوا(س) را بدهد.
نگاه ضد اخلاقی یهودیان به زن
حجت الاسلام عابدی بیان داشت: در دین یهود زنان از پدر خود ارث نمی برند، یهودیان اعتقاد دارند زن حائض نجس است و حق ندارد با دیگران سر یک سفره غذا بخورد، آن ها می گویند زن حائض باعث می شود غذای دیگران هم نجس شود.
استاد برجسته حوزه و دانشگاه با اشاره به این که در قرون وسطی همه اموال زنی که در می گذشت به پسر بزرگ ارث می رسید، خاطرنشان کرد: امروز نیز این اعتقاد در مبانی دینی غربی ها وجود دارد، اما بنا به مصالح زمان و شرایط حال حاضر به آن عمل نمی کنند.
سند محجبه بودن زنان غرب باستان در هلند/ نقاشی بد حجاب حضرت مریم(ع) بعد از رنسانس کشیده شد
وی عنوان داشت: در کشور هلند مجسمه تاریخی بزرگی وجود دارد که زندگی اجتماعی غرب باستان را به تصویر کشیده است، در این مجسمه که اندازه آن 170 متر است تصاویر همه زنان با حجاب می باشد که نشان دهنده فرهنگ آن زمان است.
حجت الاسلام عابدی تصریح کرد: پس از رنسانس وضعیت حجاب زنان غربی هم تغییر کرد، حتی نقاشی ها، مجسمه ها و تصاویری که از حضرت مریم (ع) ارائه شد بد حجاب بود.
هیچ مکتبی مانند فمینیسم به زنان ظلم نکرده است

این مبلغ بین الملل ابراز داشت: مکتب اومانیسم موجی از مکتب انسان گرایی و مادی گرایی غرب بود که در نهایت به فمینیسم ختم شد که طبق آن مرد و زن با هم مساوی بودند، در طول تاریخ هیچ مکتبی مانند فمینیسم به زنان ظلم نکرده است.
وی اذعان داشت: امروز در دولت های غربی که این همه مدعی حقوق زن و تساوی زن مرد هستند، تعداد معدودی از بانوان در بدنه حکومت و دولت حضور دارند و تعدادشان با مردان قابل قیاس نیست.
حجت الاسلام عابدی افزود: بین زن و مرد تفاوت های ذاتی وجود دارد، زنان ویژگی های دارند که غالب مردها از آن برخوردار نیستند، طبع لطیف و هنری یکی از آن هاست، بسیاری از کارها مانند آهنگری و رانندگی کامیون نیز از ظرفیت بانوان خارج است.
رئیس دانشگاه علوم و معارف قرآن تاکید کرد: خیانت مکتب فمینیسم به زنان این است که شعار تساوی حقوق مرد و زن را در جامعه گسترش داد و به همین بهانه زن ها را به کارهای مردانه وادار نمود، مانند کارگری و عملگی زنان در برخی نقاط کشور هندوستان.
همجنس گرایی ره آورد فمینیسم است
وی اظهارداشت: همجنس گرایی نیز یکی دیگر از ره آوردهای فمینیسم در جوامع غربی است، مکتب فمینیسم این پدیده شوم را حق طبیعی هر زن و مرد تعریف می کند و امروز در برخی کشورها به صورت قانونی در آمده است.
حجت الاسلام عابدی خاطرنشان کرد: تفاوت بین زن و مرد جزو حقوق طبیعی آن هاست، افلاطون نیز خانه‌داری زن و انجام کارهای بیرون توسط مرد را با فطرت انسانی و ذات وجودی این دو جنس مطابق می‌داند.
تکریم زن در اسلام
استاد برجسته حوزه و دانشگاه بیان داشت: در گذشته در غرب زن ها را به کلیساها راه نمی دادند، حتی اگر راهبه هم می شدند حق حضور در کلیسای مردها را نداشتند، در حالی که در دین مبین اسلام حضرت محمد(ص) دستور داد برای ورود به مسجد برای زنان هم درب جداگانه ای مانند مردان ساخته شود، همچنین در هفته دو روز یک وقتی را برای پرسش و پاسخ زنان اختصاص می دادند.
وی در پایان یادآور شد: سیره اولیا مخدرات حضرت فاطمه الزهرا(س) و حضرت زینب(س) به گونه ای بود که در کارهای اجتماعی جامعه شرکت می کردند اما کارهای خانه را اولویت و وظیفه اصلی خود می دانستند.
منبع: خبرگزاری دانشجو